محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )

160

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )

فرعونيان براى شيردادن به او ، دايگانى مىآورند و او هيچ‌كدام را نمىپذيرد ، و اين جاست كه خواهر موسى نزد آنان مىرود و مىگويد زن عبرانى را مىشناسد كه مىتواند چون مادرى مهربان او را شير دهد و بزرگ كند و اندرزگويى دلسوز برايش باشد . فرعونيان مىپذيرند و بىدرنگ آن دايه را - كه نمىدانند مادر موسى است و اين يكى نيز خواهرش - فرا مىخوانند و نزد كودك مىآورند و كودك نيز پستان مادر را مىپذيرد . در اين جا گزارش منابع اسلامى مىگويد فرعون چون چنين ديد ، از آن زن پرسيد تو كيستى و چه كارهء اين كودكى كه او پستان هيچ زنى جز تو را نپذيرفت ؟ و مادرش پاسخ داد كه من زنى خوش بوى و خوش شيرم و از اين روى هر كودكى مرا مىپذيرد و شير مرا مىخورد . بارى فرعون ، كودك را به آن زن سپرد و مزدى نيز براى او نهاد ، و مادر موسى او را به خانه‌اش برد ، و بدين‌گونه خداوند وعده‌اى كه در بازگرداندن فرزند به مادرش داده بود ، وفا كرد ، مادر از اين جا فهميد كه فرزند پيامبر خواهد شد ، و بدين ترتيب موسى نزد مادر بازگشت تا روزگار كودكى را با او بگذراند « 1 » ، از قرآن بشنويم : « و از پيش چنان كرديم كه او [ پستان ] دايگان را نپذيرد . سپس [ خواهرش نزد آنان رفت و ] گفت : آيا خانواده‌اى را به شما نشان دهم كه كودك را براى شما سرپرستى كنند و به او مهربان باشند ؟ بدين‌گونه او را به مادرش بازگردانديم تا چشمش به دو روشن گردد و اندوه نخورد و بداند كه وعدهء خدا راست است اما بيشتر مردم نمىدانند » . « 2 » و از اينها برمىآيد كه اوضاع و احوال بنى اسرائيل در مصر چندان هم بد نبوده است و اگر خود آنان مىخواستند ، مىتوانستند به آسودگى در كنار مصريان زندگى كنند و چنان كه قرآن گفته است « گروهى از خود آنان » ( - طائفة منهم ) به شمار مىآمده‌اند و نه گروهى بيگانه كه مردم از آنان دورى گزينند و پادشاهان از آنان بيزار باشند . مگر نه اين كه ساقى فرعون دورهء موسى « مرنپتاح » مردى بود با نام « بن عزين » و اين نام بىگمان نامى عبرى و اسرائيلى است و مگر نه اين كه از گزارش‌هاى خود تورات درباره موسى و آميزش او با ديگران برمىآيد كه اسرائيليان نزد مصريان پايگاهى داشته‌اند و مصريان با آنان به نرمى و مهربانى و آسان‌گيرى رفتار مىكرده‌اند . « 3 » از اينها گذشته ، مگر در آيه‌اى از قرآن ، قارون اسرائيلى در مصر پايگاه

--> ( 1 ) . تفسير نسفى ، 3 / 228 - 229 ؛ سفر خروج ، 2 : 7 - 10 . ( 2 ) . « وَ حَرَّمْنا عَلَيْهِ الْمَراضِعَ مِنْ قَبْلُ فَقالَتْ هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلى أَهْلِ بَيْتٍ يَكْفُلُونَهُ لَكُمْ وَ هُمْ لَهُ ناصِحُونَ * فَرَدَدْناهُ إِلى أُمِّهِ كَيْ تَقَرَّ عَيْنُها وَ لا تَحْزَنَ وَ لِتَعْلَمَ أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ » ( سورهء قصص ، آيات 12 - 13 ) ( 3 ) . سورهء قصص ، آيهء 4 ؛ سفر خروج ، 2 : 5 - 10 ؛ احمد عبد الحميد يوسف ، همان ، 91 - 92 .